Friday, February 18, 2011

داستان سکسی لیلا

ن همیشه تو خیالات سکسی ام با دختر عموم، لیلا، خیلی حال می کردم و انواع و اقسام حال کردن رو باهاش تصور می کردم. لیلا یه دختر لوند قد کوتاه بود که سینه و باسن گوشتی و تپلی داشت. من خیلی به ران پاش علاقه داشتم و همیشه دلم می خواست ران بی مو و خوشرنگش رو بو کنم و لیس بزنم و کیرم رو به لای رانهاش بمالم. یه چند روزی بواسطه مسافرت من تو خونه تنها بودم و یه روزش خیلی حشری شده بودم. همش تو فکر لیلا بودم و می خواستم هر جور شده یه حالی باهاش داشته باشم. تلفن رو برداشتم و شماره عموم رو گرفتم. حدودای ظهر بود و خودش گوشی رو برداشت. با صدای لرزون در حالی لخت نشسته بودم و کیرم تو دست بود سلام کردم و خودم رو معرفی کردم. بعد از احوال پرسی بهش گفتم که آیا میتونه بیاد خونه ما یا نه؟ یه لحظه سکوت حکمفرما شد و خداخدا می کردم که نپرسه برای چی. بعد گفت که عصر قراره بره کانون فکری و میتونه قبل از اون بیاد. برام جالب بود که اصلاً براش مهم نبود که قراره برای چی بیاد خونه ما؟ احتمالاً نمی دونست که من تو خونه تنهام. یا شاید هم خودش حدس زده بود و می خواست یه حالی ببره. به هر حال برای من که بد نشد. باید خودمو سریع آماده می کردم. رفتم حموم و تیغ رو برداشتم و حسابی پشت و جلو رو صاف و صوف کردم. کیرم حسابی تحریک شده بود. طوریکه بهش دست می زدم گرماش دست رو می سوزوند و احساس می کردم که اگه دست لیلا بهش بخوره بلافاصله آبم جاری خواهد شد. ناهار رو سریع خوردم و منتظر نشستم. حوالی ساعت 3 بعدازظهر بود که زنگ در به صدا در اومد. خودش بود. در و باز کردم و رفتم استقبالش. تا خونه هدایتش کردم و درب رو پشت سرمون بستم. یه مانتو شلوار و مقنعه تنش بود و همونجوری اومد نشست رو میل اتاق هال. بهش گفتم خوش اومدی و رفتم آشپزخونه تا میوه بیارم. بهش گفتم چرا لباسهاشو در نمیاره و راحت نمیشینه. گفت نمی خوام مزاحم بشم. راستی عمو زن عمو نیستند؟ گفتم که چند روزی برای مسافرت رفتن و من تنها هستم. اینو که گفتم دیدم یه جوری شد. نفهمیدم ناراحت شد یا ترسید؟ دوباره گفتم جارختی اونجاست و میتونی لباست رو در بیاری. بلند شد و رفت تو اتاق تا لباسش رو دربیاره. پیش خودم می گفتم چقدر رامه این دختره. دو سه دقیقه بعد که برگشت دیدم یه شلوارک بالای زانو و یه تاپ بدون آستین تنشه. بخاطر بدن لوندش، تمام اجزای بدنش بیرون زده بود. از سینه های درشتش گرفته تا کون و کپل آبدارش. کاملاً به این نتیجه رسیدم که خودش هم آماده ماجراست. دو لیوان شربت آلبالو درست کردم و با سینی میوه که موز و هلو داشت اومدم نشستم روبروش. سینه های درشتش از زیر تاپ بدجوری بیرون زده بود و هیچ تلاشی هم برای جمع و جور کردنشون نمی کرد. لیوان شربت رو جلوش گذاشتم و میوه رو هم بهش تعارف کردم. یه هلو برداشت گفتم موز هم بردار خیلی شیرین و خوشمزه اس. تازه گرفتمشون و بزرگش رو هم انتخاب کردم. یه نگاهی به چشام انداخت و یکی از درشتاش رو برداشت.
گفت اگه چای داری هم بیار. گفتم به چشم و رفتم دو استکان چای ریختم و آوردم. مشخصاً اون هم حموم رفته بود. چون موهاش نشون می داد که یه نموره نم داره و کاملاً خشک نشده. موهای ساق پاش هم کاملاً تراشیده شده بود و مثل بلور توی چش می زد. یه شامپوی خوشبو و لطیف هم استفاده کرده بود که رایحه ای دل انگیز و هیجان انگیز رو در فضا پخش کرده بود. موقعیکه که می خواست چای رو بنوشه نعلبکی و استکان بهم چسبیده بودند و موقع برداشتن هول شد و چای نیمه داغ ریخت رو شلوارکش، درست روی ران سمت راستش. یه جیغ کوتاه کشید و من فوراً به سمتش رفتم تا کمکی کنم. خودش با دست نیمه راست شلوارک چسبانش رو گرفته بود و بالا نگه داشته بود تا داغی چای از روی پاش دور باشه. سریع گفتم شلوارکتو در بیار وگرنه پات تاول می زنه. زود باش عجله کن. دیدم داره تعلل می کنه. گفتم چرا در نمیاری می خوات پات بسوزه و تاول بزنه؟ زودباش در بیار. گفت آخه نمیشه. گفتم چرا. عجله نکنی دیگه باید چند ماهی رو با غذاب سوختگی سر کنی. گفت آخه. چه جوری بگم آخه شورت پام نیست. اینو که گفت نمی‏دونین چه حالی پیدا کردم. تصور اینکه یه لای پای لخت و یه کون لخت زیر اون شلوارک وجود داره و تا چند لحظه دیگر در دیدگان من خواهند بود برق از سرم پروند. سریع گفتم باشه یه چیزی واست پیدا می کنم. حالا شلوارک رو سریع در بیار تا بعد. دیگه دید انگار چاره ای نیست. بلند شد و شروع به درآوردن شلوارک کرد. تاپش فقط تا روی کمر رو می پوشند و شلوارک هم تا نزدیکای نافش رو. وقتی داشت شلوارکش رو در میاورد منم داشتم تماشاش میکردم و مشخص بود که زیر شکمش رو تازه تراشیده و کاملاً بی مو بود. اول پای راست و بعد پای چپش رو از شلوارک بیرون آورد و اون رو زیر شکمش طریکه شرمگاهش رو بپوشونه نگه داشت. احساس شرم میکرد ولی چندان هم خِجِل نبود. منتظر بود ببینه بعدش چی میشه. گفتم بشین رو مبل و پاتو واز کن تا خشکش کنم و بعد پماد بزنم. دیدم باز تردید داره. شلوارک خیش رو ازش گرفتم و گفتم بشین تا من پنبه و پماد بیارم. نشست و من هم رفتم پنبه و پماد رو آوردم. گفتم پاتو باز کن تا خشکش کنم. منتظر نموندم دستم رو بردم لای ران هاش و اونها رو از هم جدا کردم. اون رو مبل نشسته بود و من روبروش روی زمین. کس سفید و بسته‏اش چشم هر کُس ندیده ای رو مات و مبهوت می کنه. بوی لای پاش و کسش هم که شهوت آدم رو دوچندان می‏کرد. پنبه رو از بالا به پائین روی ران سمت راستش می کشیدم و هر آن منتظر بودم تا اون لای پای زیبا و خوشبو رو لیس بزنم و بیهوش بشم. موقع خشک کردن دیدم یه تکونهائی داره به خودش میده. نگو شدت شهوته که داره خودش رو اینجوی نشون میده. پنبه رو گذاشتم کنار و با دست گشیدم رو رانش. یه آه کوتاه از نهادش دراومد من هم مصمم تر دستم رو تا لای پاش بالا بردم. دستم را با احتیاط زدم به لب بیرونی کسش. یه آه دیگه کشید و دستش رو گذاشت رو دستم. انگشتم رو زدم لای کسش و آوردم میک زدم. دو سه بار اینکار رو کردم و لزج بودن لای پاش رو احساس کردم. سرم رو بردم لای پاش و شروع کردم رانش رو لیس زدن. دیگه تعداد آه و ناله ش و تکونهاش هم بیشتر شده بود. رفتم سمت دروازه بهشتش. چقدر تمیز و خوشرنگ و خوشبو بود. حسابی تراشیده بودش و عطر خوبی هم بهش زده بود. رنگ صورتی لای کسش آب رو از لب و لوچه آدم جاری می ساخت. شروع کردم با ولع تمام به خوردن کسش. حالا نخور کی بخور. کیرم بدجوری راست شده بود و آب اولیه ام هم جاری شده بود. به یه دست کیرم رو چسبیده بودم و دست دیگه ام روی رانش بود و نوازشش می کردم. یه طعم غیر قابل توصیف داشت که اشتهای آدم به خوردن رو افزایش می داد. نمی دونم چند دقیقه کسش رو میخوردم و لیس می زدم و میک می زدم. با صدای لرزون گفتم برگرد می خوام کونت رو بخورم. اونم برگشت و در حالیکه زانوهاش روی زمین بود و شکم و سینه اش روی مبل کونش رو به طرف من گرفت. گفتم قنبله کن تا به لاش دسترسی داشته باشم. اونم کمرش رو داد پائین و کونش رو داد بالا و اون لای کون تمیز و رویائی رو دیدم. از بالا شروع کردم به خوردن. سفید و گوشتی و معطر. یواش یواش رفتم پائین تا به سوراخ کونش رسیدم. اصلاً بوی بد نمی داد نمیدونم چه جوری اون رو اینقدر خوشبو و معطر کرده بود. با نوک زبون سوراخ کونش رو چسیدم. خوشمزه و شهوانی بود. آه و ناله‏اش هم که یک ریز ادامه داشت. کسش کاملاً خیس بود و اگر باکره نبود یه کیر تمام قد توش جا می گرفت. با دست لبهای کسش رو بازی می دادم و با زبون سوراخ و اطراف کونش رو می لیسیدم. کیرم دیگه داشت می ترکید. از لای پاش دستش رو آور به سمت کیرم. هنوز شلوار پام بود و آب اولیه کیرم اطراف سر شورت و شلوارم رو خیس کرده بود. دستش رو برد تو شورتم و سر کیرم رو نوازش داد. همینکه دستش خورد به کیرم یه لذت زایدالوصفی بهم داست داد. از بالای کیرم چسبیده بود و داشت نوازش می داد. دیگه نتونستم تحمل کنم و با شدت تمام آبم رو تو دستش خالی کردم. اون هم ظاهراً در اون حین به اوج لذت رسید و با سر و صدای بلند و تکونهای شدید ساکت شد. دستش هنوز تو شورتم بود و پر بود از منی. بوی منی فضا رو پر کرده بود. آب کسش از لای پاش و از روی رانش جاری شده بود. سرم رو بردم زیرش و یه لیس جانانه سرتاسر کون و کس و رانش رو کشیدم. مزه آبش به هیچ وجه قابل توصیف نیست. باید بچشی تا بدونی چه آب حیاتیه. دستش رو از تو شورتم آورد بیرون و منی رو مالید رو کسش. چه نفس نفسی هم می زد. بعد انگشتاش رو دونه دونه می کرد تو دهنش و لیس می زد. هر دو نیمه جان ولو شدیم. کیرم خوابیده بود و کاملاً خیس بود. حدود نیم ساعتی استراحت کردیم. بعد بلند شد و گفت که باید بره. رفت حموم و پر و پاش رو شست. به هیچ وجه احساس خجالت نمی‏کرد. کون لختی راحت جلوی من رژه می رفت. بعد شلوارکش رو پوشید. رفت تو اتاق تا لباسهاشو بپوشه و بره. در همون حین از من پرسید که فردا هم باید برم کانون. من هم بلافاصله گفتم فردا نهار منتظرتم. گفت سعی می‏کنم. لباسهاشو پوشیده بود و موقع رفتن یه چشمک زد و رفت. من هم که آش و لاش روی مبل افتاده بودم. تازه یادم اومد که اصلاً سینه‏هاشو ندیدم و باهاشون بازی بازی نکردم. یه چیز دیگه طعم لباشم نچشیدم. برای صفای فردا چه سوژه‏هائی که ندارم

No comments:

Post a Comment

Post a Comment